عماد الدين حسن بن علي الطبري
376
كامل بهائى ( فارسي )
كردند ، و اهل عقبه هم رسول را شناختند . اما شريعت به قرآن معلوم است و اجماع اهل قبله را و ما را كه شيعهء ائمه و اهل بيت رسول اللّهايم آنچه از اخبار و قرآن كه مجمل بود و به بيان محتاج بود به قول معصومين اهل بيت دانستيم و از صحابه كه مخالف اهل بيت نبودند چون ابو ذر و سلمان و عمار و مانند ايشان از بنى هاشم . اما ايشان پس رسول هنوز در حيات بود كه مرتد شدند به نفس آخرين مىگفت « نفذوا جيش اسامة » و هيچكس از او قبول نكرد تا به آخر الامر گفت « لعن اللّه من تخلف من جيش اسامة » و حق تعالى به اين خبر داد كه : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ الآية ( آل عمران 138 ) و معلوم است عالميان را كه در سقيفه بنى ساعده چه دشنامها به هم دادند و طپانچهها بر هم زدند و نعلينها بر سر و روى يكديگر مىزدند و مىگفتند « منا امير و منكم امير » و آنان كه بيعت كرده بودند بر ابو بكر شمشيرها كشيدند . و قوم موسى نبوت و مكالمت دانستند با حق تعالى و درجه نبوت هارون شناختند مع هذا گوسالهپرست شدند حال على همچنان بود . و سؤال او مردود است بر او به اجماع صحابه به قتل عثمان و به زعم خصم عثمان فاضل و بزرگ بود ، و صحابه آنان بودند كه در شبهه ذكر ايشان نيامد پس هر چه خصم حجت قتل عثمان گويد حجت ما همان باشد خاصه به مذهب خواجه كه ايمان عطائى است شايد كه عاقبة الامر خداى تعالى ايمان بازستاند چنان كه از بلعم باعور و برصيصاى راهب بازستاند . و به مذهب خصم طلحه و زبير و عايشه از اكابر قوم بودند از عشرهء مبشره و به آخر از خليفه چهارم ياغى شدند به مذهب خصم و به مذهب شيعه كافر و چند كارها در دين كردهاند خاصه طلحه و زبير و معاويه دائما فتنه بودى در دين امير المؤمنين گفت « قاتلهم و هم مشركون » . و معلوم است كه عثمان چندان ظلم بر عالميان كرده بود كه اجماع حاصل شده از مهاجر و انصار كه وى مستحق قتل است و اگر قدامة بن مطعون بود خمر خورد و حد بر او زدند و مغيره زنا كرد و گواهان اقامت شهادت كردند و حسان بن ثابت و مسطح بن ليليه را در قذف حد زدند نعمان بن بشير در حرب معاويه اقرار كرد به نفس خويش « ابصرت نفسى ثم تركته ، و انه ان حرم بين الجنة و زيتونها ، فانه يقاتل على عوطة و زيتونها » .